خدا...، اخلاص، كار براى مردم، كار بى منت، خادم مردم و........

 بارها و بارها اين كلمات را شنيده ايم و با آنها بارها جملات زيبايى درست كرده ايم و بعضى ها اين روزها به خورد ما داده اند، گفتند درحالى كه آنها به اين كلمات اعتقادى نداشتند و ما از كنار آنها گذشته ايم .

چه دنياى خوبى مى شد اگر اين كلمات در اعمالمان جا پيدا مى كرد . دنيايى مثل دوران دفاع مقدس ، دورانى كه همه كار مى كردند و كسى دنبال نام نبود و رستگارى را در بى نامى جستجو مى كردند، دعاهاى آن روز ما با برخى دعاهاى امروز تفاوت ها مى كرد. آن روز دعا مى كردند كه «خدايا بى نام و نشان مى خواهم به ديدارت بيايم ، «مردان آن روز وصيتشان اين بود كه بر سنگ مزارشان فقط و فقط با انگشت بنويسند «پر كاهى تقديم به آستان الهى «، ديگر وصيت نوشت كه حتى بعد از پرواز آسمانى اش بر مزارش حتى جمله اى با انگشت نيز ننويسند تا به مانند قبر بى بى زهرا(س) خاكى و ساده باشد و هنوز نيز مقدارى خاك، نماى مزار آن سردار شهيد است .......

يادش بخير آنروزها، كه فرمانده را با يك بسيجى نمى توانستيد تشخيص دهيد ، بالاى سنگر فرماندهى زده بودند «فرماندهى از آن تو است يا حسين» 

يادش بخير همه چيز مثل سنگرهامون خاكى بود . برخى از مديران امروز معتقدند بايد فاصله اى بين مدير و مرئوس باشد .
ديروز سادگى يك مزيت بود و امروز برخى سادگى را عوام فريبى نام مى نهند ، فراموش كرده اند كه انقلاب براى ساده زيستى بود و حضرت روح االله كوخ نشينان را بر كاخ نشينان ترجيح مى داد. حال چه كنيم كه امروز برخى ها افتخارشان كاخ نشينى شده است. چه كنيم كه برخى سفارش پير ديارمان را فراموش كردند كه همه را نهيب مى زد از تجمل گرايى و خوى دنياپرستى . امروز برخى ها تا جايى پيش رفته اند كه معنى آيه قرآن را نيز برعكس كرده اند آنجا كه با دوست دشمنند و با دشمن دوست

.............يادش بخير آن روزها ................
اما امروز خيلى فرق كرده است ، برخى ها به جاى معامله با خدا ، به دنبال مذاكره با كدخدايند ، برخى ها حاضرند تا به خاطر منافع سياسى خود همه ارزشها و آرمان ها را معامله كنند و اتهام هاى بى شرمانه اى به نظام وارد نمايند !!
يادش بخير آن نوجوان بسيجى كه در چنگال بعثى ها اسير بود و آزادى از چنگال دشمن را با توهين به امام خود معامله نكرد ، يادش بخير آن شهيد را كه حاضر نبود متاع دنيايى را با اتهام به امام در ساواك معامله كند . 

ديروز دعوا بر سر پست نبود ، هركس ديگرى را لايق تر از خودش مى دانست. اما امروز ! دعاى بعضى از ما اين است كه خدايا من را در نظرها خوب و بقيه را در نظرها بد قرار بده!!! بياييد دقيق تر به دنياى امروز نظر بيندازيد......

دنياى اطراف خودمان ، دنيايى كه هر روزه با آن مواجه هستيم ، برخى اوقات غصه مى خوريم و برخى اوقات نيز بى تفاوت از كنارشان عبور مى كنيم.

كوچكترين كار را بايد بزرگ كنيم ، اخلاص كيلويى چند؟! اگر قرار باشد كه همه كارها براى خدا باشد پس چگونه بايد راى جمع كرد؟ گذشت زمانى كه هركس كارى مى كرد مخفى مى كرد تا خدا راضى تر باشد گذشت زمانى كه رضاى خدا را بررضاى خلق اولويت مى دادند ، ديگر نام و نان مهم تر از اخلاص است . 
ديگر وقتى بنر هست، وقتى سايت هاى خبرى رنگارنگ هست، چرا نبايد كوچكترين كار را با تبليغات رنگارنگ بزرگ جلوه داد؟!
ديگر تا آرم داريم كه نبايد از آرمان سخن گفت. 
آرمان را بايد خرج آرم و نام و نان كرد؛ چرا كه هرچه آرم بيشتر مطرح شود ماندن ما در پست و مقام نيز بيشتر مى شود .چاره اى نيست دنياى امروز اينگونه اقتضا مى كند!

همايش هاى گوناگون فرهنگى برگزار مى كنيم اما قبل از اينكه هدف ونتيجه برايمان مهم باشد اين نام است كه از اولويت برتر برخوردار مى شود ، آرم بايد به چشم بيايد تا آرمان!
ديروزى ها دوربين خدا را هميشه بالاى سر خود مى ديدند و براى همين بود كه كار برايشان شب و روز نداشت ، مهم نبود كه بيشتر از وظايف محوله شان كار مى كنند ، ولى امروز اگر مديرى كارهاى روزمره خود را انجام دهد، مديرى موفق است ! و مى تواند سالها و سالها مدير باشد 

امان از اين آدمها .......
بازهم البته اميد داريم ، اميدى به صفا و اخلاص برخى ديگر كه همچنان به دنبال بى نامى اند در اين دنياى فانى ، تا شايد در محضر خداى رحمان در آن دنياى باقى نام آنها ثبت گردد. در اين سالهاى پس از جنگ نيز  هر جا خدايى كار كرده ايم و منيت ها را زير پا گذاشته ايم ،نصرت الهى همراهمان بوده و دشمن را نا اميد از شيطنت كرده ايم .
امروز به شدت به گفته اميرمان به كار جهادى كه لازمه اصلى اش اخلاص است نياز داريم به كارهاى بى منت و به دور از سياه نمايى گذشته . امروز نيز مقتدايمان حكم جهاد داده اند ، ما امروز بيشتر از پيش به روحيه جهادى نياز داريم ، روحيه اى كه در آن «من» نيست و هرچه هست « ما» است

 ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

كار براى شهدا يعنى كار براى خدا . اين را وقتى مى فهمى كه سال ها شيدايى ، كوى به كوى تو را كشانده باشد اين سوى و آن سوى به دنبال فهميدن معناى شهيدان ، پيدا كردن دستخطى ، عكسى ، نوشته اى ، وصيتنامه اى ... از شهيدى . اين را وقتى مى فهمى كه روزها و شبها را بروى دنبال شهيد بگردى ، بخوانى و بنويسى ، هزار ايده و طرح و دلنوشته در ذهنت قلمى شوند و ... در آخرين ثانيه ها شهیدی چون ستاره سهيل بدرخشند در آسمان شيدايى ات و تو را بكشانند و ببرند با خودشان ... آن هم درست در روزها و شبهاى سختى كه مى گذرانى و دچار حيرتى !

دعوت شهدا ، حساب دارد ، كتاب دارد ، ميزبان هاي خوبي اند شهيدان ...