زندگي تمرين نيست...!

اگه دفتر زندگی یه پاک کن داشت کجاهاشو پاک می کردی!؟

زندگي دوباره

 تا حالا شده احساس كني كاش وجود نداشتي ؟

كاش نبودي و اون كار رو نمي كردي ، كاش فلان اتفاق اتفاقات قبلش نمي افتاد كه شما اون خطا رو مرتكب نمي شديد و حالا با خودت مي گي كاش اون خاطره از ذهن خودم و تموم كائنات پاك بشه

مي خوام ذهن تون رو متوجه كنم به اشتباهاتي كه خودت كردي و تاوانش رو دادي يا عذاب وجدانش براتون مونده ، نه مقدورات و قضا و قدر الهي

بعضي اوقات فكر مي كنم اين آدم هايي كه اعدام مي شن ، فقظ يه لحظه مثل من و ... غفلت بزرگي كردند و دارند چه تاوان سنگيني رو مي دن ، بدون هيچ بازگشتي ! اونها تا بخوان پاك كن زندگيشون رو بردارن ، زندگي از صحنه پاكشون مي كنه!

خدا نكنه يه روزي پشيمون بشيم كه ديگه برامون سودي نداره ، يا يه روزي پشيمون بشيم كه روسياهي كارهامون تا آخر عمر گريبان گيرمون بشه .

يه زماني وقتي بعد از دعا براي مريض ها ، دعا براي مستمندان و ... مي گفتن براي رفع گرفتاري گرفتاري ها دعا كنيد ، با خودم مي گفتم مگه گرفتار كيه ؟‌ مريض يا فقير كيه ؟ ولي بعد ها فهميدم گرفتاري يعني نه راه پس و نه راه پيش ، گرفتاري يعني آبرو نداشتن ( به نظر من بهترين نعمت آبروست ، حتي قبل از پول و ...) گرفتاري يعني نفس ...

بعضس از اين عفلت ها كه دوست دارم از زندگيم پاك بشه ، بهم فهموند كه هركس فقط يك بار زندگي مي كنه و اين لحظه از زندگي ام همين لحظه اي است كه دارم اين جملات رو مي نويسم و ديگه تكرار نمي شه ، امكان نداره من توي اين لحظه در آينده ! كار ديگه اي انجام بدم اين لحظه از دست رفت .....

بهم ياد داد زندگي تمرين نيست !

حالا با اين تفسير به شما يه پاك كن بدن باهاش دوست داريد كدوم قسمت از زندگيتون رو پاك كنيد ؟؟

و اگه پاك بشه دوست داريد چيكار انجام بديد تا مفيد بشه ؟؟

شهدا شرمنده ايم

 انشاء الله امسال سال فرج باشد

روزها نو نشده كهنه تر از ديروز است
گر كند يوسف زهرا نظري، نوروز است
لحظه ها در تپش و تاب و تب آمدنش
آسمان چشم به راه قدمش، هر روز است
اي خدا، كاش شود سال نوام عيد فرج
كه نگاهم نگران، منتظر آن روز است

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

کاش شهدا در شهرها دیده می شدند که ما برای دیدن و یافتن شان به جنوب پناه نبریم

امسال توفیق شد وخادم زائران شهدا باشم انشاء الله که بتوانیم خدمتی به زائرانشان کنیم و باشد که با خدمت به زائران دیار یاران خود شهداء پاک کن رو به دست بگیرند و از دفتر زندگی من آنچه که صلاح است پاک کنند تا جهادگونه راهشان را ادامه دهم

حلال کنید

 

 

عازم دیار یار می شوی!؟بسم الله ....

ديار يارديار يار

گفتمش عزم ديار يار دارى؟ گفت: آرى‏

گفتمش با درد هجرش سازگارى؟ گفت: آرى

گفتمش با يار چونى؟ گفت: با يادش بسازم‏

گفتمش بر وصل او اميدوارى ؟ گفت: آرى.

گفتم از عهدى كه بستى آگه استى؟ گفت: هستم

گفتمش بر عهدت اكنون استوارى ؟ گفت : آرى

گفتمش سودت در اين سودا چه باشد؟ گفت: عشقش

گفتم آگاهى ز سر عشق دارى؟ گفت : آرى

گفتمش اين راه را پايان چه باشد؟ گفت : هستى

گفتمش ره سوى هستى مى‏سپارى ! گفت : آرى

گفتمش شاهد چه دارى؟ گفت: بسيار است بسيار

گفتمش جزئى از آن را مى‏شمارى ؟ گفت : آرى

گفتمش برخوان حديث عشق ، خط خون رقم زد

گفتمش نقش شهادت مى‏نگارى ؟ گفت : آرى

گفتمش نقش شهيدان چيست ؟ گفت : آزاد مردى

گفتمش آزادگى را پاسدارى ؟ گفت : آرى

گفتمش هادى راهت كيست؟ گفت: از نسل احمد (ص)

گفتمش شيداى آن والا تبارى ؟ گفت: آرى

گفتمش گو نام پاكش؟ گفت: سید علی خامنه ای

گفتمش دارى عجب نيكو شعارى ، گفت: آرى

گفتمش كارى حسينى مى‏كند؟ گفت : مسلم‏

گفتمش پر حجت بر اين گفتار دارى؟ گفت : آرى‏

گفتمش او نايب مهدى (عج) است؟ گفتا: نيست جز اين

گفتمش هست از محمد (ص) يادگارى گفت : آرى

گفتم او را كيست پشتيبان به عالم ؟ گفت : يزدان

گفتمش او را به يزدان مى‏سپارى؟ گفت : آرى

گفتمش «مردانى» از كويش چه جويى؟ گفت : وصلش

گفتمش بر آرى او گفتى آرى؟ گفت آرى

 

دلم دل تنگ است ....

 

دلم دل تنگ است ...

.

 

تنگ روزهايي كه مصلحت اسلامي مطرح بود ، نه اسلام مصلحتي .تنگ روزهايي كه اهداف عالي انساني فداي مصلحت هاي شخصي نمي شد

تنگ روزهايي كه آدم ها اين قدر تضاد نداشتند( تضاد برون و درون برخي آدم ها دلم را تنگ مي كند!)

دلم تنگ شده و خنده ام مي گيرد

خنده ام مي گيرد از اينكه ، هيچ وقت در تمام عمرم تجربه نكرده ام آن روزهايي را كه دلم تنگ آن روزها بشود

اينجاست كه دلم مي سورد براي اين دل تنگ، كه حتي نمي تواند دلتنگ روزهايي باشد كه اصلا آن روزها را تجربه نكرده است ...

سنگدلي يا تنگدلي و يا شايد هم سنگدلي و تنگ چشمي عده اي ، دست به دست هم داد كه از آن روزگار جز چند كتاب كه هر چند وقت به چاپ مي رسد و چند نمايشگاه و همايش ديگر هيچ كس به آنها عميق نگاه نمي كند ! و جز همين حداقل هيچ براي من و تو نماند كه حتي بخواهيم آرزو كنيم و بگوييم (( ياليتنا كنا معكم ))

من حتي نمي دانم چه طعمي داشت روزهايي كه برخي به جاي اينكه حفظ جان را از اوجب واجبات بدانند به حفظ جان جانان پرداختند .

من نمي دانم شهادت فقط تا به آسمان رفتن نيست ، به خود آمدن است ...

من امروز در مشتي توهم و تعصبم كه هيچ كدام ريشه ندارد. و نمي دانم چه كسي اين داستان تكراري را برايم تكرار كرد كه خوابم برد آنقدر خواب زده شده ام كه در بيداري هم انگار خوابم و فكر كنم از قدم هاي بيخودم فهميدم

عمري است خوابيده ام و (( عده اي )) را بهانه مي كنم براي پوشاندن كوتاهي هايم و من هنوز به فهم عميقي نرسيده ام كه انتظار داشتم !

و من هرگز ندانستم كه (( شقايق )) چه گلي است؟ و فقط راضي شدم به اين زمزمه :‌چرا بستند راه آسمان را ؟ چرا برداشتند اين نردبان را‌؟ آخه مگه پرواز نياز به نردبان داره ؟ با پرواز نياز به بال است ؟ و چند بار هم آرزو كردم پرنده باشم كبوتر باشم مثل كبوتران حرم ...

و اين شد كه امروز من در گل مانده ام حتي در هزاران فرسخي راه آنان كه رفتند و كاري حسيني كردند نيستم ، آنان كه خواستند تا بمانم و كاري زينبي كنم!

و اين شد كه من در سپاه يزيدمو من خود را مصداق آنهايي ميدانم كه يك عمر مرده اند و ...

و اين است كه دلم مي سوزد و تنگ است تنگ

و من هميشه فكر مي كنم كه مي شود بدون مژه اشك ريخت و سبك شد ؟ خدا كند بشود

من آنقدر كوتاهي كردم ، آنقدر كم شدم كه در حال بوسه زدن بر دستهاي شيطان هستم . آنقدر شيطان از من خوشش امده كه نگو!!! و اين را از فراموش شدن ياران آسماني فهميدم

لعنت خدا بر اين شيطان لعين شده

و شايد لعنت خدا به من... بر نفس من كه امروز به تنهايي شيطان را هم دري مي دهد . خوب كه نگاه مي كنم مي بينم كه اين خودم هستم كه ايستاده ام و خم شده ام و بر نفس خود غلبه نكرده ام و آنرا به دست شيطان سپرده ام

درست است اين منم ...

اين منم و منيت هاي من ، خود پسندي هاي من ...

چقدر مي خواهم لابه لاي رمل هاي فكه گم شدم، چقدر دلم مي خواهد طلوع دوكوهه مرا ذوب خود كند ، و غروب شلمچه مرا در آتش عشق به ياران آخر الزماني اش ، خاكستر كند

چقدر دلم مي خواهد در مقر شهيد چمران عزيز ( دهلاويه ) با نور يك شمع كوچك دلم روشن شود

چقدر دلم مي خواهد در هويزه ، به چاي مادر شهيد علم الهدي من زير خاك باشم ، حيف است چنين مادراني....

دلم تنگ است براي راهي نور شدن ...

براي مسافر آن وادي دور شدن!

---------------------------------------------------------------------------

احتياجات :

اگر نصيبتان شد كه مسافر ديار عاشقان شويد براي من هم دعا كنيد كه حتي المكان آنها را در زندگي روزمره از ياد نبرم و من را همين بس كه نيم نگاهي را نصيب دل شیداییم كنند تا به  پشتوانه نگاههاي نوراني آن واديان راه عشق ثابت قدم باشم