بسم ا لله الرحمن الرحيم
والعصر. ان الانسان لفي خسر.
الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر !
ابتدا سخنم را شروع می کنم به خسران بزرگ خودم ! خسران بزرگ تمام ابناي بشري؛ از اول تا به اكنون... ابتدا كردم سخنم را به آنچه كه بخواهم در پايان بگويم !
...« بصيرت »آنچه نگذارد كه آدمي تابع شرايط گردد و ايمان و عمل صالح به بار آورد. عمل صالحي از روي شناخت و تشخيص و نه كوركورانه .
آنچه ...« بصيرت » اصل زيستن و چرايي زيستنمان را معنا ببخشد. همه اينها را كه با خودت مرور كني و به اينجاي بحث برسي؛ يك جواب بيشتر نداري !
آنها كه غير از اين جوابي براي اين پرسش بزرگ پيدا مي كنند به بازي الفاظ خود را فريفته اند...
يك جواب ! اگر چرايي زيستنت را بداني، مرگت هم حيات است و اين چنين است كه مي فرمايد :
« و لاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء »
ماندن و يا رفتن... مهم انتخاب درست است. و زماني كه ماندن، راكد شدن است بايد رفت و جاري شد...
... اينجاست كه اگر نتوانيم من و تو راه شهيدان را برويم و از جمله اصحاب عاشورايي امام حسین علیه اسلام بشويم، مي بايد از هر كجاي راه كه باشيم به قافله از جان گذشتگان او بپيونديم و آنگونه زندگي كنيم كه عاشق رفتن باشيم !
« مهم آن است كه اهل جهاد باشيم »
عجيب نيست كه مومنان عاشق حيات و زندگي اند، چرا كه فلسفه بودن و حياتشان از ايمانشان سرچشمه مي گيرد و هر آنچه رنگ الهي گرفت جاودانه شد... همانطور که سید مرتضي بزرگوار می گوید
« زندگي زيباست اما شهادت از آن زيباتر است »
«مهم آن است كه ما با آرمانهایمان زنده ایم »
زيستن و حيات به خودي خود كه زيباست اما زيباتر آن است كه ابتدا چراي ياش را بداني و بعد هم به راه ربّ العالمين فدايش كني.
اين همان شیفتگی ای بود كه كلام امام روح الله در جانهاي شيداييان امام حسین علیه اسلام ايجاد كرد...
تا به حال زندگي ات شهيدي داشته است؟ !
تعجب نكن ! اهل دنيا را به حال خود واگذار كه آرمانهاي ما را شعار مي خوانند و شعار را چيز ناخوشايندي مي شمارند و در حيرتم كه چطور بدون آرمان زندگی میکنند !
اصلا مگر می شود بدون شعار و آرمان زندگي كرد؟ !
به راستي مگر 30 سال چقدر زياد است كه از آرمانها و شعارهامان خسته شويم؟ !
به راستي زندگي كه فلسفه و چرايي اش رنگي از عاشوراي بيداري و مرگ آگاهي حسين بن علي عليه السلام نداشته باشد، حيات است؟ !
« و من يعظم شعائر الله فانها من تقوي القلوب »
و در عظمت شعائر همين بس كه كلام الله، آنها را منتسب به خود خداوند مي داند و بزرگ داشتن آنها را از تقواي قلب مي داند. و شهادت از همين شعائرالله است...
از اين جهت پرسيدم آيا تا به حال زندگي ات شهيدي داشته است؟ !
اهل دنيا را به حال خود واگذار كه باورهاي من و تو را چون نمی فهمند به تمسخر بگيرند... خوب است اگر شهيدي داشته باشي كه شاهد لحظات حياتت باشد و شفيع لحظات دنياي ديگرت.
مباد كه از اين حضور گسترده الهي كه تمام عالمين را احاطه كرده است جا بمانيم...
مباد كه این عالم حضور شان را درك كنيم و از كنارش ساده بگذريم و حظّي از اين محيط عنايت محض الهي نبريم... مباد كه بخنديم ....
« بيائید ما هم زندگيمان را رنگي از شعائرالله ببخشيم و خانه ها و مغازه ها و مدرسه ها و خيابانها و كوچ ههامان را رنگ خدا بزنيم »
گمانم این است كه زندگي هاي تجملاتي و اشرافي به سبك مدرن و لوكس، پيشرفت و رفاه و راحتي است !
اگر تشريفاتي و بي درد و بي دغدغه زيستن رفاه است و آسايش؛ چرا ديگر آرامش كيميا گشته است؟ !
همه مشكلات از آنجا آغاز شد كه گمان كرديم شعائر متعلق به سالهاي جنگ است و اكنون كه ديگر جنگي نيست شعائر هم به درد نمي خورند !
همه مشكلات از جايي شروع شد كه پنداشتيم تصاوير شهدا و ديوار نوشته هاي سالهاي جهاد و لباس هاي خاكي و رفتارهاي خاكي از مد افتاد !
همه گرفتاري از جايي شروع شد كه تصاوير و عكسهاي شهيدان را از ديوارهاي خانه و مغازه و مدرسه و خيابانهامان برداشتيم و جاي آنها تصاوير تبليغاتي گذاشتيم و هر چه رنگ و بوي معنويت داشت برايمان كهنه شدند و از زندگ يهامان بيرون رفتند !
ما گرفتار اوهام گشت هايم ؟؟! و به راستي كه نمي دانم و نمي فهمم زندگي بدون شعار و آرمان، چه زندگي است؟
بيائید زندگي مان شهيدي داشته باشد كه شاهد تمام حالات و آناتمان باشد تا شايد از اين رهگذر، حضور ربّ العالمين را درك كنيم و در اين محيط گسترده حضور خداوندي، اگر نتوانيم كه اصلا معصيت نكنيم، حداقل كمتر دچار خطا بشويم
من هم شهيدي یا شهیدانی دارم ! كه صلابت و ايمانش مرا سخت به شريفه قرآني کانهم بنیان مرصوص منتقل مي كند...
اگر مي خواهي جاودانگي نهضت امام روح الله را به عينه مشاهده كني، بايد سري به مزارها و خانه هاي شهيدان در روستاها بزني و از نزديك پدران و مادرانشان را ببيني... آنجا هنوز عطر نفس هاي عاشورائیان بيداد مي كند و در كوچه باغهاي معطر ياد و خاطره شهيدانش، نور و طراوت موج مي زند...
و چه كيمياگري مي كند با دلهاي زنگار گرفته من كه گرفتار روزمرگي ها گشته ايم، اين مزارهاي باصفاي يكرنگ عاشورايي. با خودم مي انديشيدم لابد براي اثبات بندگي... و عاشقي !
اما جمله ام درست نبود ! اثبات كند ! اثبات كردن براي معشوقي كه بصير و سميع و عليم است بر تمام احوال بندگانش؛ منزّه است از اين تعابير...
مردم دنیا را واگذاریم به خودشان بیا شهيدي داشته باشيم كه شاهد حالات و آنات حيات دنيايي مان باشد و شفيع حيات اخرويمان و حضورش ما را به حضور بسيط و لايتناهي ربّ العالمين منتقل كند بیائید به مانند مادران شهیدان که با صبر شگفت انگیز و ایمانشان انقلابی ماندند ، انقلابی بمانیم و هرگاه از این مادران درباره شهیدانشان بپرسید فقط یک جمله را با یقین کامل می گویند :
هيچكس حق ندارد شهيدان را فراموش کند!
و برای ما هم دعا کنید شاید آنها گوشه چشمی هم به ما کنند







